عده ای از بابیان این منظره را که می بینند گلوی خود را چاک میزنند

زمانی که باب را به خاطر دعاوی پوچی که داشت در زندان انداخته بودند اتفاقاتی در مملکت افتاده بود که یکی از آنها واقعه بدشت بود.

بدشت یک مکانی است نزدیک شاهرود یک اشتباهی از بابیان آن زمان که معتقد به این بودند که باید یک رابطه بین امام و مردم همواره باشد سر زد...
زمانی که علی محمد شیرازی را به زندان انداخته بودند این اشتباه بر پا شد که بر پا کنندگان این اشتباه 3 نفر بودند که در تاریخ بهائیت معروفند:
 1- حسینعلی بها که صحنه گردان و تنظیم کننده امور بود
2ـ محمد علی قدوس اهل بار فروش(نام سابق آمل) مردی خوش اندام و خوش چهره
3ـ طاهره دختر ملا محمد صالح قزوینی (عموی طاهره ملا محمد تقی برقانی مجتهد بود که توسط بابیان کشته شد و معروف به شهید ثالث شد )
آدم عجیبی بوده طاهره فوق العاده تناز و زیبا با حدود اسلامی هم دشمن بود لذا زمانی که صدای باب به گوشه و کنار رسید به باب می پیوندد.
این سه نفر نقش اساسی در ماجرای بدشت داشتند، در بدشت جمع می شوند و با هم فکر می کنند که باب را گرفته اند وظیفه مه چیه؟ این است که به مردم بگوئیم که مقام باب چیست؟
مقام او تا آن روز بابیت امام زمان(عجل) است یعنی واسطه بین مردم و امام . و در واقعه بدشت جمع شده اند تا مقام برای باب درست کنند. حالا این مقام چیست؟
این است که بگویند دوره اسلام تمام شده و دوره نویی آغاز شده و پیغمبر تازه ای آمده و این پیغمبر تازه، هنوز احکامی نیاورده است(اسلام را که نسخ شده اعلام کردند پیغمبر تازه هم که حکم تازه نیاورده این وسط اوضاع هپل هپوست)
این ماجرا در بدشت اتفاق افتاد جناب طاهره خانم در اجتماع بابیان که این ماجرا در کتاب تاریخ نبیل زرندی معتبر ترین کتاب تاریخ بهائیان نیز آمده است.
 خلاصه ماجرا از این قرار است:
طاهره در جمع بابیان بدون حجاب و آرایش کرده و موهای افشان میاد و کنار قدوس می نشیند هم او خوشگل است و هم قدوس. قرار نبود قضیه اینطور شود (زن بدون حجاب و آرایش کرده در مجلس مردان بیاید و بنشیند )
عده ای از بابیان این منظره را که می بینند گلوی خود را چاک میزنند چون قرار این نبود بلکه بابیان فقط می گویند باید بین امام و مردم واسطه ای باشد.
عده ای فرار می کنند و می روند چون این لامذهبیه و اصلا دین نیست . این ماجرا تمام می شود و در حالی که هنوز باب زنده بود . به دستور ولیعهد ناصر الدین میرزا، علی محمد شیرازی در تبریز کشته می شود و سگها هم لاشه او را می خورند ولی بابیها و بهائیها می گویند شبانه جنازه او را به حیفا برده و در اسرائیل که از این حضرات یاری می کنند مدفون است.)