فرزندان حضرت آدم

دسته دوم

این بخش از آیات قرآن انسان را بنی آدم خطاب می کند و برای آنها سخن دارد.

خطاب و سخن این آیات به گونه ای است که شامل همه انسان هایی می شود که تا روز قیامت بر روی کره زمین پدید می آیند چرا که قرآن به زبان عربی نازل شده و قواعد این زبان در قرآن، این کتاب مقدس، مورد پذیرش خواهد بود.

"بنی آدم" در زبان عربی در برگیرنده همه آدمیان می باشد تا زمانی که دلیلی بر خلاف آن نباشد و در هیچ کدام از این دسته از آیات همچون دلیلی نیست.....

مجال، مجال ذکر این آیات است:.

1-آیه 26 و 27 سوره مبارک آل عمران: ( يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّة ): اى فرزندان آدم، لباسى براى شما فرو فرستاديم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست و لباس پرهيزكارى بهتر است اينها همه از آيات خداست شايد متذكر نعمتهاى او شويد * از شيطان بر حذر باشيد، او شما را نفريبد- آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد.

2-آیه 35 سوره مبارک آل عمران:( يا بَني‏ آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ): اى فرزندان آدم، اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، از آنها پيروى كنيد زيرا آنها كه پرهيزكارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند، نه ترسى بر آنها هست و نه غمناك مى‏شوند.

توضیح

مخاطب در اين آيات مسلمانان نيستند، بلكه مجموع جامعه انسانى و تمامى فرزندان آدمند زيرا شك نيست كه براى مجموعه فرزندان آدم رسولان زيادى آمدند كه نام عده قابل ملاحظه‏اى از آنها در قرآن آمده و نام عده ديگرى نيز در كتب تواريخ ثبت است[1].

3-آیه 60 و 61 سوره مبارک یس: ( أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ ): آيا با شما عهد نكردم و به شما نگفتم كه اى فرزندان آدم شيطان را پرستش نكنيد كه او براى شما دشمن آشكارى است * و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است‏.

 



 -[1]تفسیر نمونه، ج 6، ص 125 و 126